تبلیغات
فعالیت های پرورشی دبیرستان خوارزمی ناحیه 5 اصفهان - جزیره ی خضرا


Admin Logo
themebox Logo
تاریخ:چهارشنبه 28 دی 1390-01:28 ب.ظ

جزیره ی خضرا

تاریخ جهان اسلام و عقاید و افكارى كه در بستر آن ظهور و بروز كرده، اقیانوسى متلاطم و بى‏كران و عرصه‏اى بسیار گسترده است . حركت در امواج متلاطم و بعضا ظلمانى این اقیانوس، نیازمند وسیله‏اى مطمئن و راهنمایى دریادیده است . در غیر این صورت، در شب تاریك دریا و امواج سهمگین آن، نمى‏توان راهى به ساحل نجات یافت .

عقاید، اخبار و احادیثى كه در بستر این فرهنگ نیازمند بررسى و نقد هستند، كم نیستند . فقهاى اسلام از عصر غیبت تاكنون سعى بر حراست اخبار و احادیث از نفوذ خطاها، تحریف‏ها و انحرافات داشته‏اند . اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشیع دستخوش مخاطرات عظیم فكرى مى‏گشت و راه كشف حقیقت‏بر همگان مسدود مى‏شد .

از جمله داستان‏هایى كه تحت تاثیر حوادث زمان خود شكل گرفته و پس از مقدارى تحریف، تطبیقى بى‏جا در مورد آن صورت گرفته، و در برخى مجامع روایى شیعه نفوذ كرده است، داستانى است‏به نام «جزیره‏ى خضراء» . از آن جا كه در دو دهه‏ى گذشته با قلم فرسایى برخى افراد بى‏اطلاع از تاریخ، این داستان منتشر شده و به علاوه، در تكلفى ناشیانه، آن را بر مثلث‏برمودا تطبیق كرده‏اند، لازم شد در اطراف این واقعه، كنكاش بیشترى صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولى عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود . (1)

مباحثى كه در این بررسى بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از :
خلاصه‏ى داستان جزیره‏ى خضرا

داستان اول

بررسى داستان اول از نظر سند

بررسى داستان اول از نظر متن

بررسى داستان اول از نظر تاریخى

خلاصه‏ى مباحث

داستان دوم

بررسى داستان از نظر سند

بررسى داستان از نظر متن

بررسى داستان از نظر تاریخى

ارتباط دو داستان

نتیجه و خلاصه‏ى مباحث

خلاصه‏ى داستان

مرحوم علامه مجلسى‏قدس سره در بحارالانوار (ج 52، ص 159) مى‏نویسند :

رساله‏اى یافتم مشهور به داستان جزیره‏ى خضراء . . . و چون آن را در كتاب‏هاى روایى ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه‏اى آوردم .

یابنده‏ى آن متن مى‏گوید: در آن متن چنین آمده است :

من (فضل بن یحیى كوفى) در سال 699 ه . ق . در كربلا از دو نفر، داستانى شنیدم . آن ها داستان را، از زین الدین على بن فاضل مازندرانى، نقل مى‏كردند . داستان مربوط به جزیره‏ى خضرا در دریاى سفید بود . مشتاق شدم داستان را از خود على بن فاضل بشنوم . به همین دلیل به حله رفتم و در خانه‏ى سید فخرالدین، با على بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جویا شدم .

او، داستان را در حضور عده‏اى از دانشمندان حله و نواحى آن چنین بازگو كرد: سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفى و شیخ زین الدین على مغربى اندلسى تحصیل مى‏كردم . روزى شیخ مغربى عزم سفر به مصر كرد . من و عده‏اى از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتى در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏كه نامه‏اى از اندلس آمد كه خبر از بیمارى پدر استاد مى‏داد . استاد عزم اندلس كرد . من و برخى از شاگردان با او همراه شدیم .

به اولین قریه اندلس كه رسیدیم، من بیمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد .

سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزى در اطراف ده قدم مى‏زدم كه كاروانى از طرف كوه‏هاى ساحل دریاى غربى وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهاى دیگر داشتند . پرسیدم: از كجا مى‏آیند؟ گفتند: از دهى از سرزمین بربرها مى‏آیند كه نزدیك جزایر رافضیان است .

هنگامى كه نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود كه دو روز بى‏آب و آبادى و بقیه آباد بودند، حركت كردم و به سرزمین آباد رسیدم . به جزیره‏اى رسیدم با دیوارهاى بلند و برج‏هاى مستحكم كه بر ساحل دریا قرار داشت . مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها بر هیات شیعیان بود .

آنان از من پذیرایى كردند . پرسیدم: غذاى شما از كجا تامین مى‏شود؟ گفتند: از جزیره‏ى خضراء در دریاى سفید كه جزایر فرزندان امام زمان (عج) است كه سالى دو مرتبه، براى ما غذا مى‏آورند .

منتظر شدم تا كاروان كشتى‏ها از جزیره‏ى خضراء رسید . فرمانده‏ى آن، پیرمردى بود كه مرا مى‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز مى‏دانست . او مرا با خود به جزیره‏ى خضراء برد .

شانزده روز كه گذشت، آب سفیدى در اطراف كشتى دیدم و علت آن را پرسیدم . شیخ گفت: این دریاى سفید است و آن جزیره‏ى خضراء . این آب‏هاى سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مى‏گردد . وارد جزیره شدیم . شهر داراى قلعه‏ها و برج‏هاى زیاد و هفت‏حصار بود . خانه‏هاى آن از سنگ مرمر روشن بود . . . .

در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد كه عالم آن جزیره بود، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جاى داد . آنان نماز جمعه مى‏خواندند (واجب مى‏دانستند .) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولى من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم، صداى او را شنیده و جدم، او را دیده است .

سید مرا به اطراف برد . در آن‏جا كوهى مرتفع بود كه قبه‏اى در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا مى‏روم و امام زمان را زیارت مى‏كنم و در آن‏جا ورقه‏اى مى‏یابم كه مسایل مورد نیاز درآن نوشته شده است .

من نیز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایى كردند . . . در مورد دیدن امام زمان ( عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممكن است .

درباره‏ى سید شمس الدین از شیخ محمد (كه با او به خضراء آمدم) پرسیدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است .

با سید شمس الدین، گفت وگوى بسیار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ى ارتباط آیات و این‏كه برخى آیات، با قبل بى ارتباط هستند، پرسیدم . پاسخ داد: . . . . مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آورى كردند . از همین رو، آیاتى كه در قدح و مذمت‏خلفا بود، از آن ساقط كردند . از همین جهت، آیات را نامربوط مى‏بینى، ولى قرآن على علیه السلام كه نزد صاحب الامر (عج) است، از هر نقصى مبراست و همه چیز در آن آمده است .

در جمعه‏ى دومى كه در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صداى بسیار زیادى از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد : فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ى میانى ماه سوار مى‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از این‏كه آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش كردى؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقى مانده‏اند .

از سید پرسیدم : علماى ما احادیثى نقل مى‏كنند كه هر كس پس از غیبت ادعا كند مرا دیده است، دروغ مى‏گوید . حال چگونه است كه برخى از شما، او را مى‏بینید؟

سید گفت : درست مى‏گویى، ولى این حدیث مربوط به زمانى است كه دشمنان آن حضرت و فرعون‏هاى بنى العباس فراوان بودند، اما اكنون كه این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممكن است .

سید شمس الدین ادعا كرد كه: تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیده‏اى، ولى نشناخته‏اى . هم‏چنین گفت كه آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح كرده است و آن حضرت هر سال حج مى‏گذارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت مى‏كند .

این خلاصه‏اى از داستان بود . البته كسانى كه خواهان اطلاع دقیق‏ترى هستند، مى‏توانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه كنند .
بررسى داستان از نظر سند

از مهم‏ترین موضوعات در بررسى سند یك خبر، منابعى است كه آن خبر را ذكر كرده‏اند . بدیهى است هر قدر، منابع یك خبر به عصر صدور و حدوث آن نزدیك‏تر باشد، آن خبر اعتبار بیشترى خواهد داشت . در مورد داستان جزیره‏ى خضراء چنان‏كه در اصل داستان آمده، راوى خبر آن را در سال 699 ه . ق . از على بن فاضل در شهر حله شنیده است .

در آن زمان، «حله‏» شهرى آباد بین بغداد و كوفه بوده و چون كوفه و نجف در آن زمان، مركز حوزه‏ى علمى شیعه بوده، طبیعتا خبرها، به ویژه خبرهاى مهمى كه به مسایل عقیدتى و كلامى و فقهى شیعه مربوط مى‏شده است، بااهمیت تلقى مى‏شده و در آثار و نوشته‏هاى آنان منعكس مى‏گشته است . ولى على رغم اشتمال این داستان بر مطالب مهم و مطرح شدن آن در سامرا و حله و طبیعتا نجف، در هیچ یك از آثار مكتوب آن زمان ( یعنى از سال 699 تا 1019 ه . ق) . كه به دست ما رسیده است، این خبر انعكاس نیافته است .

اشتهار این داستان از آغاز هزاره‏ى دوم به ویژه در زمان علامه مجلسى‏قدس سره و ذكر آن در كتاب بحارالانوار است . قبل از علامه، قاضى نور الله شوشترى (م 1019) این حكایت را در كتاب مجالس المؤمنین آورده است . البته قاضى نورالله در مجالس المؤمنین ادعا كرده كه شهید ثانى در برخى از امالى خود، این داستان را ذكر كرده است، ولى ایشان هیچ مدركى در این باره به دست نمى‏دهد . علاوه بر این‏كه علامه مجلسى قدس سره همه‏ى آثار شهید را در اختیار داشته است . (2) در عین حال، در آغاز نقل داستان جزیره‏ى خضراء مى‏گوید: «این داستان را در كتاب‏هاى معتبر ندیدم‏» . بدیهى است اگر علامه مجلسى قدس سره این خبر را در كتب شهید دیده بود، آن را در بخش نوادر كتاب ذكر نمى‏كرد و به جاى انتساب آن به شخص مجهول، آن را به شهید مستند مى‏كرد .
مجهول بودن راوى و استنساخ كننده‏ى نسخه‏ى مكتوب داستان

علما و فقهاى اسلام در پذیرش یك كتاب یا نوشته و انتساب آن به نویسنده، صرفا به ادعاها توجه نمى‏كنند، بلكه وقتى یك كتاب را از نظر انتساب به نویسنده زمانى معتبر مى‏دانند كه آن كتاب از طریق سلسله‏ى اجازات براى آنان نقل شده باشد . از همین رو، شاگردان یك مؤلف یا راوى با اجازه از شیخ و استاد خود، مطالب را نقل كرده و آنان نیز این اجازه‏ها را به طبقه‏ى بعد از خود منتقل مى‏كردند .

در زمان‏هاى گذشته و قبل از عصر رواج چاپ، آن چه موجب اعتماد به نسخه‏هاى مكتوب خطى مى‏شد، اجازه‏اى بود كه مؤلف با واسطه یا بدون آن، به افراد شناخته شده مى‏داد . براى نمونه، مرحوم مجلسى قدس سره در مجلدات آخر كتاب بحارالانوار به ذكر اجازه‏هاى خود براى نقل از كتاب‏ها مى‏پردازد و بدین ترتیب، نقل خود از كتاب‏هاى آنان را مستند مى‏سازد .

ولى نوشته‏ى جزیره‏ى خضراء اولا; هیچ ارتباط مستندى با نویسنده‏ى آن ندارد . و هیچ مدركى كه صحت انتساب نوشته را به على طیبى نشان دهد، وجود ندارد . ثانیا; یابنده‏ى نسخه و (كسى كه مى‏گوید من جزوه را به خط فضل بن على طیبى كوفى یافتم و آن را استنساخ كردم)، معلوم نیست چه كسى است تا بتوان نسبت‏به وثاقت‏یا عدم وثاقت او ابراز نظر كرد . ثالثا ; یابنده‏ى مجهول نوشته‏ى فضل بن على طیبى، معلوم نیست از كجا تشخیص داده است كه نوشته‏ى مزبور خط فضل بن على است . ناچار باید گفت: چون در خود نوشته، توسط نویسنده به این مطلب اقرار شده است، یابنده، نسخه آن را به همان اسم نسبت داده است . ولى باید توجه داشت چنین انتساب‏هایى، ارزش علمى ندارد و چنان‏كه قبلا نیز گفته شد، نوشته‏اى را مى‏توان مستند قرار داد و بدان استدلال كرد كه داراى سلسله سند موثق به نویسنده‏ى كتاب باشد، وگرنه هر كس نوشته‏اى مى‏نوشت (چنان‏كه برخى نوشتند و وارد اخبار كردند) و آن را به شخص مورد وثوقى نسبت مى‏داد، مثلا مى‏گفت این نوشته‏ى زرارة بن اعین یا محمد بن ابى عمیر و . . . مى‏باشد .
بررسى شخصیت‏هاى داستان

نام چند نفر در آغاز داستان آمده است كه به جز یك نفر كه همان فضل بن على باشد، هیچ‏كدام شناخته شده نیستند و به گفته‏هاى آنان نمى‏توان استناد كرد .

على بن فاضل كه شاهد اصلى ماجرا و مدعى رفتن به جزیره‏ى خضرا و . . . است، جز به همین خبر شناخته شده نیست و رجالیون هیچ ذكرى از او به میان نیاورده‏اند، با آن كه شخصیت‏هایى چون علامه حلى و ابن داود (صاحب كتاب رجال ابن داود كه تالیف كتابش در سال 707 ه . ق به پایان رسیده است) كه معاصر و یا نزدیك به زمان نقل داستان بوده‏اند، هیچ نامى از على بن فاضل به میان نیاورده‏اند، حال آن كه خبر جنجالى او كه علاوه بر جنبه‏هاى حساس كلامى، داراى ابعاد فقهى نیز هست، طبیعتا مى‏بایستى انعكاس گسترده‏اى در محافل علمى و دینى آن زمان داشته باشد .

خلاصه‏ى سخن این‏كه، این خبر از نظر سند نه تنها ضعیف است، بلكه باید گفت فاقد استناد است و به جز اشتهار در كتب متاخرین به ویژه پس از علامه مجلسى قدس سره هیچ مستند دیگرى ندارد . بدیهى است كه چنین نقل‏هایى موجب ارزش و اعتبار خبر نمى‏شود .
شخصیت فضل بن یحیى على طیبى كوفى

مجدالدین فضل بن یحیى بن على بن المظفر بن الطیبى به واسطه‏ى اجازه‏ى صاحب كشف الغمة (عیسى بن ابى الفتح اربلى) از رجال موثق شمرده مى‏شود، (3) ولى نكته‏ى مهم در این مقام، آن است كه از كجا معلوم است فضل بن یحیى كه در داستان جزیره‏ى خضراء به او منسوب است، همان فضل بن یحیى بن المظفر باشد؟ علاوه بر این‏كه، راوى كتاب (كسى كه كتاب را براى ما نقل كرده) نیز شخصى مجهول و ناشناخته است . هم‏چنین شخصى كه فضل بن یحیى از او نقل مى‏كنند (على بن فاضل) نیز ناشناخته است .

گرچه بررسى این خبر از نظر سند، ابعاد دیگرى نیز دارد، ولى به جهت رعایت اختصار به همین مقدار، بسنده مى‏كنیم .
بررسى داستان از نظر متن و محتوا

1- دلالت قصه بر تحریف قرآن: از جمله مطالبى كه در ضمن گفت‏وگوى على بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است . یعنى كسى كه این داستان را بپذیرد، بایستى با یك خبر كه مجهول الراوى و نهایتا خبر واحد است، قایل به تحریف قرآن باشد، حال آن كه نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نیز به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد . (4) مگر آن كه كسى مسلك اخباریون را داشته باشد، كه با یك سرى اخبار ضعیف و بى‏اعتبار هم‏چون حدیث مذكور، مهم‏ترین سند اسلام و متقن‏ترین آن را تحریف شده بداند كه این نهایت‏بى‏فكرى و كم خردى و دورى از عقل و منطق است .

آرى، شمس الدین مذكور در قصه، به صراحت مى‏گوید كه قرآن جمع‏آورى شده در زمان خلفا، تحریف شده است .

و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما كان فیه من المثالب التى صدر منهم بعد وفاة سید المرسلین صلى الله علیه و آله فلهذا ترى الآیات غیر مرتبطة . (5 )

چگونه مى‏توان قرآن متواتر و تضمین شده را كه همه‏ى ائمه علیهم السلام به آن استناد مى‏كردند، با چنین اخبارى زیر سؤال برد؟ ! و آیا كسانى كه چنین مجعولاتى را رواج مى‏دهند، به توابع آن توجه دارند؟ !

2- راوى مجهول این خبر (على بن فاضل) كه با نسبت مازندرانى از او یاد مى‏شو، د در ضمن داستان، خود را عراقى الاصل معرفى مى‏كند . گرچه محتمل است كه اشتهار یك نفر در انتساب به شهر یا منطقه‏اى با اصالت او متفاوت باشد، ولى به نظر مى‏رسد سازنده‏ى این داستان، دچار اندكى كم حافظه‏گى شده است كه یك بار، او را به نام مازندرانى و بار دیگر، عراقى الاصل معرفى مى‏كنند .

3- در متن داستان آمده است :

هذا هو البحر الابیض و تلك الجزیرة الخضراء و هذا الماء مستدیر حولها مثل السور من اى الجهات اتیته وجدته و بحكمة الله ان مراكب اعدائنا اذا دخلته غرقت . . . .

ولى على بن فاضل به هنگام گزارش از جزیره، آن را داراى هفت‏حصار مى‏داند و از برج‏هاى محكم دفاعى آن یاد مى‏كند . حال اگر این جزیره به وسیله‏ى آب‏هاى سفید و نیروى غیبى، محافظت مى‏شده، به حصارهاى محكم چه نیازى داشته است؟

این مطلب وقتى بیشتر اهمیت پیدا مى‏كند كه توجه داشته باشیم سید شمس الدین و چندین نسل از اجداد او در آن سرزمین زندگى مى‏كرده‏اند؟ ! !

4- در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه مى‏نویسد: «رؤیت امام غیرممكن است‏» ، ولى در گفت وگوى با سید شمس الدین، او سخن دیگرى بر زبان مى‏راند و مى‏گوید: «اى برادرم! هر مؤمن با اخلاصى مى‏تواند امام را ببیند، ولى او را نمى‏شناسد» . حال چگونه بین غیرممكن بودن رؤیت و دیدن مشروط مى‏توان جمع كرد؟

5- در یكى از روزهاى جمعه، وقتى على بن فاضل، سر و صداى زیادى از بیرون مسجد مى‏شنود و علت را از سید شمس الدین جویا مى‏گردد، وى اظهار مى‏دارد كه سیصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر دیگرند .

بر این اساس، بایستى این سیصد نفر كه از خواص حضرت هستند، نیز داراى عمرهاى طولانى باشند و تا اكنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگى ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد .

آیا ما بر چنین سخن گزافى، دلیلى داریم؟ دلایل تنها در مورد امام زمان و برخى دیگر از انبیاى الهى است، ولى در مورد سیصد نفر كه آنان نیز چنین عمرهایى داشته باشند، دلیلى در دست نداریم .

6- به مقتضاى این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و اداى آن واجب نیست . این مطلب، خلاف نظر فقهاى اسلام از آغاز غیبت تاكنون است .

7- على بن فاضل از سید شمس الدین مى‏پرسد: آیا تو امام علیه السلام را دیده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم به من گفت كه سخن امام را شنیده، ولى شخص او را ندیده و جدم سخنانش را شنیده و شخص او را دیده است . ولى سید شمس الدین در جاى دیگر همین داستان مى‏گوید :

« هر مؤمن با اخلاصى مى‏تواند امام را ببیند، ولى او را نشناسد . گفتم: من از جمله‏ى مخلصان هستم، ولى او را ندیده‏ام: گفت: دو بار او را دیده‏اى; یك با در راه سامرا و یك بار در سفر مصر . . . .

حال سؤال این است: چگونه كسى كه ادعاى نیابت‏خاص دارد و از ملاقات‏هاى امام علیه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار مى‏دارد كه پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟

در جاى دیگر داستان، ادعا مى‏كند كه او (امام زمان عج) پدرانش را در مدینه، عراق و طوس، زیارت مى‏كند و به سرزمین ما برمى‏گردد .

معناى این سخن آن است كه سید شمس الدین از سفرهاى امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نیز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزیره‏ى خضراء ساكن است . حال چگونه است كسى كه چنین اطلاعات دقیقى از امام علیه السلام دارد، آن حضرت را ندیده است .
پى‏نوشت‏ها :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. نگارنده در اوایل دهه‏ى 1360 ه ق در جزوه‏اى كه جهت پاسخ به سؤالات در برخى مراكز علمى تهیه شده بود، به نقد داستان پرداختم . در سال‏هاى بعد، نویسندگان متعددى بحمد الله دست‏به قلم برده و حقایق را آشكار كردند . ر . ك: جزیره‏ى خضراء در ترازوى نقد، علامه جعفر مرتضى عاملى; جزیره‏ى خضراء تحریفى در تاریخ شیعه، غلام‏رضا نظرى . از آن جا كه دیدگاه نگارنده در بررسى این موضوعات قدرى با نظر نویسندگان این كتاب‏ها متفاوت بود، پرداختن دوباره به این موضوع را مناسب دانستم .