تبلیغات
فعالیت های پرورشی دبیرستان خوارزمی ناحیه 5 اصفهان - تاسوعا وعاشورای حسینی بر همه ی شیعیان تسلیت باد!


Admin Logo
themebox Logo
تاریخ:شنبه 12 آذر 1390-12:18 ب.ظ

تاسوعا وعاشورای حسینی بر همه ی شیعیان تسلیت باد!

تاسوعا ...... عاشورا

تاسوعا
سخن از قیام پیامبران، امامان و مصلحان بزرگ تاریخ  بسیار است كه در این میان حسین(ع) جایگاه ویژه ای دارد. او شاهد و وارث تاریخی است كه در آن جنایت و بیداد و نیرنگ و فریب به نهایت رسیده است. او می بیند كه اگر ساكت بماند همه چیز پایمال می شود. این است كه مراسم حج را نیمه كاره می گذارد و به سوی شهادت می رود. «تا به بشریت و به تاریخ بفهماند كه در حاكمیت جور، حج مفهومی ندارد. تا شعار عدالت اجتماعی و قیام مردم به قسط به اجرا در نیاید، تا استعدادهای خدایی انسان مجالی برای شكوفایی پیدا نكنند»، اسلام كه خود برای نجات انسان از اسارت و بردگی است وسیله ای می شود برای توجیه استبداد و استثمار و می بینیم كه در عاشورای سال ۶۱ هجری جبهه باطل نه به نام دفاع از ارزش های بی ارزش خویش كه به نام دفاع از اسلام، با همه نیرو و توان خود در مقابل حسین(ع) صف آرایی كرد. و یك بار دیگر سایه های شوم ابلیس، زر و زور و تزویر آشكارا با هم، هم پیمان شدند و فرزند پاك محمد(ص) ،علی(ع) و فاطمه(ع) را به عنوان كسی كه از دین خارج شده است محكوم و قتل او را توجیه شرعی می كنند. حسین(ع) در صحرای نینوا مردانه می ایستد و با خون خویش نهال آزادی و رهایی انسان و اسلام را آبیاری می كند و سپاه كفر به شكرانه این پیروزی جشن می گیرد، خیمه های حسین(ع) را به آتش می كشد و زنان و فرزندانش را به اسارت می برد.

برای بزرگداشت آن حماسه، مسلمانان و آزادگان در سالگرد حماسه سازان عاشورا به سوگ می نشینند.

 

روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرین روزى بود كه امام حسین علیه السلام و یارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و این روز به شب عاشورا پیوند خورد. بدین جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بیت علیهم السلام از اهمیت بالایى برخوردار است . مسلمانان تاریخ ساز ایران اسلامى همچون بسیاری از مسلمانان سراسر گیتی، این روز را منتسب به غیرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) میدانند،  بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ایثار و ادب و دلاوری و وفا و حقگزاری عباس بن علی(ع) است و با گذشت بیش از هزار و سیصد سال ، هنوز تاریخ، روشن از كرامتهای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است.

آن سردار فداكار با لبی تشنه و جگری سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردی و وفایش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بیت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بیرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشید و فرات را تشنه لبهای خویش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، دیگر هرگز به دامن وفای عباس نرسید. این ایثار را كجا می‏توان یافت و این همه فداكاری مگر در واژه میگنجد و با كلام قابل بیان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و این دستها برای آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بی بدیل فتوّت و مردانگی در تاریخ شد. و چه به حق او را غیرت ا... العظمیم نامیده اند.

 


در این روز مهم ، چند رویداد سرنوشت ساز در سرزمین كربلا واقع گردید كه به آن ها اشاره مى كنیم:
1-  ورود شمر به كربلا

شمر بن ذى الجوشن كه در دشمنى به اهل بیت علیهم السلام پیش قدم تر از دیگران بود و با حرارت ویژه اى در واقعه كربلا حضور بهم رسانید، نامه شدید اللحن عبیدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رسانید و او را از منظور عبیدالله باخبر گردانید.

پسر سعد كه نسبت به صلح با امام حسین علیه السلام خوشبین بود و در این راه تلاش زیادى به عمل آورده بود، یك باره در برابر نامه عبیدالله قرار گرفت و راه گریزى براى خود نیافت. او على رغم میلش یا با امام حسین علیه السلام مى بایست نبرد مى كرد و یا فرماندهى را از دست مى داد و براى همیشه از دست یابى به حكومت رى محروم مى شد.

پذیرفتن هر یك از این دو راه براى او دشوار بود، ولى حب ریاست و هواى نفس ، چنان بر وى غلبه یافته بود كه بدون در نظر گرفتن قیامت و موقعیت دینى و اجتماعى امام حسین علیه السلام و قرابت وى با پیامبر صلى الله علیه و آله ، راه نخست را انتخاب كرد و با این نیت كه مى توان امام حسین علیه السلام را به شهادت رسانید ولى پس از آن ، توبه كرد و در پیش ‍ گاه جدش محمد مصطفى صلى الله علیه و آله درخواست بخشش نمود؛ ولى اگر حكومت رى را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسید، تصمیم گرفت كه فرمان عبیدالله را اجرا كند و با امام حسین علیه السلام به نبرد بپردازد. به همین جهت سپاهیانش را آرایش داد و آنان را آماده حمله نمود.

 

2 – امان نامه براى ابوالفضل العباس علیه السلام

شمر، كه فرمانده پیادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كلیدى و پلید واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشید و دلاور ام البنین علیهاالسلام یعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسین علیه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقیقت طلب امام حسین علیه السلام جدا سازد.

ام البنین ، همسر حضرت على علیه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در كربلا حاضر بودند.
حضرت عباس علیه السلام كه بزرگترین آنان است ، از شهرت به سزایى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زیبا، قامت موزون ، دلاورى ، غیرت و شجاعت بى مانندش ، به (( قمر بنى هاشم )) معروف شده بود.

ام البنین از قبیله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نیز به همین تبار انتساب پیدا مى كرد. بدین جهت در عصر تاسوعا به نزدیكى خیمه گاه امام حسین علیه السلام آمد و با صداى بلند فریاد زد: خواهرزادگانم كجایند؟

امام حسین علیه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهید. اگر چه او فاسق است و لیكن با شما قرابت و خویشى دارد.

حضرت عباس علیه السلام به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسیدند: حاجت تو چیست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منید. بدانید تا ساعتى دیگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از یاران حسین بن على علیه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از این ساعت در امان هستید، مشروط بر این كه دست از یارى برادرتان حسین علیه السلام بردارید و سپاهیانش را ترك كنید.

حضرت عباس علیه السلام كه كانون وفادارى و معدن غیرت بود، بر او بانگ زد: بریده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از یاران برادر و مولایمان حسین علیه السلام دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوریم . آیا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله امانى نیست؟

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنین ، خشمناك شد و به خیمه گاه خویش برگشت . هم چنین روایت شده است : در میان سپاه عمر بن سعد، فردى بود به نام ((عبدالله بن ابى محل بن حزام )) كه برادرزاده ام البنین علیهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در میان سپاهیان امام حسین علیه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش ((كزمان )) براى آنان ارسال كرد. او ، فرزندان ام البنین علیهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دایى شان باخبر گردانید. حضرت عباس علیه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دایى ما سلام برسان و بگو كه ما نیازى به امان نامه شما نیست . امان خدا، بهتر است از امان شما.


3-  فرمان حمله عمومى  

عمر بن سعد، پس از دریافت نامه عبیدالله بن زیاد، احساس كرد، اگر در مبارزه با امام حسین علیه السلام تعلل بورزد، موقعیت خویش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسید. بدین جهت در عصر تاسوعا بدون هیچ گونه اخطار قبلى و با دست پاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خیمه هاى امام حسین علیه السلام را صادر كرد.

وى با گفتن (( یا خیل الله اركبى و بالجنة ابشرى )) تلاش ‍ نمود تا كردار خویش را بایسته جلوه دهد و روحیات متزلزل سپاهیان خویش را تقویت كند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلى الله علیه و آله دچار سردرگمى و سستى و پراكندگى گردند. سپاه كفر پیشه عمر بن سعد، یك پارچه به حركت درآمده و به سوى خیمه هاى امام حسین علیه السلام هجوم آوردند.

امام حسین علیه السلام در این هنگام خیل عظیم سپاهیان دشمن را در روبروى خیمه هاى خود مشاهده نمود.

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ین على علیه السلام را طلبید و وى را به همراه بیست تن از یاران فداكارش چون زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات كرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جویا گردند. حضرت عباس علیه السلام به همراه یاران امام حسین علیه السلام به سپاهیان دشمن نزدیك شد و از سركردگان آنان پرسید:

منظور شما از این حركت بى جا و غوغاها چیست؟ آنان پاسخ دادند: از امیر عبیدالله بن زیاد فرمان آمده است كه باید بر شما عرضه كنیم و آن این است كه یا در طاعت او درآیید و با وى بیعت كنید و یا آماده نبرد سرنوشت ساز باشید!

حضرت عباس علیه السلام فرمود: پس قدرى تامل كنید تا من این گزارش را به سرورم حسین علیه السلام برسانم .

حضرت عباس علیه السلام ، پیام دشمن را به امام علیه السلام رسانید. امام حسین علیه السلام به وى فرمود: به سوى ایشان برو و از آنان مهلت بخواه كه امشب را صبر كنند و كار نبرد را به فردا واگذار كنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بیشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى داند كه من به راز و نیاز با وى و نیایش در درگاهش چه قدر علاقمندم .

حضرت عباس علیه السلام مجددا پیام امام حسین علیه السلام را به دشمن رسانید. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كارى شده بود و شمر را رقیب خود مى دید، از درخواست امام حسین علیه السلام سرباز زد و گفت: براى حسین ، دیگر مهلتى نیست !

لیكن برخى از فرماندهان سپاه ، از جمله قیس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض كرده و گفتند: اگر سپاهیان كفر و شرك از ما مهلت مى خواستند، ما دریغ نمى كردیم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلى الله علیه و آله دریغ مى ورزیم؟ لازم است او را مهلت دهید. عمر بن سعد، ناگزیر درخواست امام حسین علیه السلام را پذیرفت و پیام داد كه یك شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امیر، سر طاعت فرود نیاورید، فیصله كار را به شمشیر مى سپاریم . در این هنگام ، آرامش نسبى حاكم گردید و هر دو سپاه به خیمه گاه خویش برگشته و منتظر فرا رسیدن روز بعد شدند.

 

برای بهره مند شدن هر چه بیشتر از کرامات آن حضرت و توسل به باب الحوائج عباس بن علی علیهم السلام به لینک زیر مراجعه نمائید:

http://www.abalfazl.com/zendeginame/index.htm

عاشورا

روزها رازهایی درسینه دارند كه تقدیم روشن بینان می شود . آنهایی كه چشم های خود را به روشنایی می بندند توانایی نگریستن به خورشید بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها  از حادثه ها عبرت می آموزند و بر واقعه ها با دیده تعبیر می نگرند، آیات نیك را شاكرند و بر نشانه های هیبت و عسرت صابر. زیرا شكر به فراخی و صبر به تنگی نشان خردمندی است.

عاشورا ، دهم ماه محرم ، روزپیروزی خون برشمشیر است. غلبه فریاد مظلوم بر عربده كشی ظالم تا بن دندان مسلح  پیروزی و نصرتی كه هلهله كنان كوفی و شامی آن را با چشمان بسته به آفتاب خود ندیدندو از بالای نیزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، درحالی كه نمی دانستند باخود رایت پیروزی حسین شهید (ع) را به دوش می كشند و با هلهله خویش كوس رسوایی خود رابر كوی و برزن می زنند.

امروز ، تاریخ پیروزی حسین بن علی (ع) را به گواهی نشسته است، پیروزیی كه از بستر جهاد و متن خون شكوفا شد و آرمانهای والای اورا با جریان تاریخ نسل به نسل بشری واگویه كرد.

حماسه‌ی عاشورا  سر فصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهی و نشان آفرینش عزت و اقتدار و آرمان گرایی بزرگ زنانی است كه حیات اسلام ناب محمدی (ص) و آزادگی و آزادی را امداد جاودانه پایمردی و استقامت خود ساخته اند، نهضت حسینی و انقلاب فیاض و جوشان عاشورا یك بعثت بدون وحی و شكفتن گلبانگ توحید در چكاچك شمشیر بر بلندای سر نیزه هاست،‌كربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از یك سو و تبلور قساوت و حد اعلای فاجعه از طرف دیگر است و نینوا سرزمینی بی مانند برای نمایش تمامی عشق بر پرده هستی است،‌ واضح است كه دایره آفرینش را بی كربلا وجودی نیست منظومه معارف عارفان و سیر سالكان الی الله و جهاد مجاهدین فی الله و مجاهده عالمان فی سبیل الله را بی حسین (ع) و زینب در باغ خاطر نمی توان گذراند. به راستی اگر معمار ازل در خزانه خارج از وصف آفرینش، گوهری چون حسین (ع) و مرواریدی چون زینب (س) نداشت، كار كدامین نبی به كمال می رسید و راه كدامین رسول به نهایت پیوند می خورد؟ حسین و عاشورا و زینب ناموس دهر و باعث بقای هستی و تداوم راه پاكان و صالحان برای همیشه تاریخ بشر هستند، از پیامبران اولوالعزم تا مردمان عادی همه در جستجو و رهپوی مردان و زنان روزگار و سرزمینی هستند كه پرچم هدایتشان در دستهای استوار زینب (س) و نهال آرزویشان در چشمه سار همیشه جوشان حسین (ع) استقرار یافته و نور خود را در چهره‌ی گلگون عاشورا به نظاره می نشینند.

كاروان اسرا

مورخان اسلامى نوشته‏ اند كه اسیران آل محمد(ص) را روز دوازدهم محرم وارد كوفه كردند. كوفه براى خاندان وحى شهرى آشنا بود، برخى از بانوان كاروان اسیران همچون زینب(س) روزگارى نه چندان دور، خود بانوى گرانقدر این شهر بود. این شهر مدتى مركز حكومت امام على(ع) بود و مردم این شهر خاندان على(ع) را از یاد نبرده بودند. على ‏بن ‏الحسین ، زینب (س) دخت گرامی علی (ع) و دیگر اهل بیت پیامبر اكرم (ص) را.

اهـل بـیـت رسـول خـدا(ص ) را هـمـانـنـد اسـیـران وارد كوفه كردند امام سجاد(ص ) از شدت بیمارى رنجور شده بود، ولى با این حال او را در غل و زنجیر كرده بودند.
مـردم كـوفـه با دیدن كاروان اسیران شیون و زارى سر دادند. زینب كبرى (س) دختر امیرالمؤمنین به مـردم اشـاره كـرد كـه خاموش باشید! یكباره نفس ها بند آمد و زنگها از صدا افتاد و زینب (س) زبان به سخن گشود:
سپاس خدا را و درود بر محمد و خاندان پاكش باد. اى اهـل كـوفـه! اى مـردم مكار حیله باز! آیا گریه مى كنید؟
اشكتان خشك مباد، ناله هایتان آرام نـگـیرد. شما در مثل مانند زنى هستید كه رشته خود را محكم تافته، سپس تارتار از هم مى گسلد. سـوگـندهایتان رادست آویز فساد كرده اید، آیا جز لاف و تكبر و فساد و چاپلوسى كنیزان و سخن چینى دشمنانه چیزى دیگرى در شما هست؟
شما به سبزه خاكروبه و نقره بر قبر اندوده مى مانید، براى خود توشه اى پیش فرستادید كه خشم خدا را برانگیخت و در عذاب، جاودانه شدید. آیا گریه و زارى مى كنید؟
آرى! بـه خدا شایسته گریه اید، بسیار بگریید و كم بخندید كه نصیبتان ننگ و عار شد، ننگى كه تا ابـد پـاك نشود چگونه مى توانید این ننگ را از دامن خود بشویید كه فرزند خاتم انبیا، سید جوانان بـهـشتى را كشته اید، آنكه در سرگردانى ها مرجع و در سختى ها پناه شما بود، آنكه دلیل روشن و زبـان گـویـاى شـمـا بـود چه بار گناهى را بر دوش گرفتید، دور باشید از رحمت خدا و نابودى نـصـیـبـتـان بـاد، سـعـیتان به نومیدى انجامید، دست ها بریده شد، سوداى پر زیانى كردید، خشم پروردگار را براى خود خریدید و خوارى ذلت بر شما حتمى شد.
واى بـر شـمـا! مـى دانـیـد چـه جگرى از رسول خدا شكافتید و چه پرده نشینى را از پرده بیرون كشیدید و چه خونى ریختید و چه حرمتى را شكستید، كار بسیار زشتى مرتكب شدید، چیزى نمانده كـه آسـمـان و زمین شكاف بردارد و كوهها ویران شوند. آنچه كردید بزرگ، دشوار، بد، كژ، زشت و شوم است و چنان بزرگ كه زمین و آسمانها را پر كرده، آیا شگفت دارید اگر از آسمان خون ببارد و همانا عذاب آخرت خواركننده تر است و شما را در آن روز یاورى نیست.
مـهـلـت شـمـا را مـغـرور نـسازد كه خداى تعالى از شتابكارى به دور است و همیشه براى انتقام فرصت دارد و در كمین گاه است.

حال وظیفه امام سجاد(ع) بود كه آرمان كربلائیان را در لباس جهاد اسارت و در قالب جدال و مواعظ احسن به گوش همگان برساند. و مردمان مقهور سیاست جهالت پرورى امویان را به اسلام راستین، اسلام محمد و على(ع) و اسلام قرآن رهنمون گردد. مسؤولیت سترگ پیام ‏رسانى عاشورائیان بر شانه ‏هاى امام ساجدان و عارفان سنگینى مى ‏كرد. او مى ‏بایست در عصر نومیدى از پیروزى حركت مسلحانه به روش دیگر به بیان مسأله رهبرى و امامت، لزوم شناخت امام عادل و نشانه‏ هاى امام عدل و نشانه‏ هاى رهبران فاسد و ستم پیشه بپردازد. و مردم غافل و به جهل واداشته را به وظایف شان در برابر رهبر عادل و همت براى اصلاح جامعه بیدار سازد. تفكر اصیل اسلامى را براى جامعه تبیین نماید تا امید به ایجاد حكومت اسلامى توسط خاندان وحى را در دل همگان احیا سازد. از سوى دیگر او خود شاهد واقعه كربلا بود و همت گمارد؛ تا یاد و خاطره حماسه‏سازان عاشورا را در نهاد جامعه اسلامى بارور سازد. دشمن نیز همچون تمامى عصرها این نكته را دریافته بود كه مركز اصلى انقلاب‏ها و مبارزات عدالت‏خواهانه مردم، ولایت و امامت است. هدف قطعنامه عبیداللَّه ‏بن ‏زیاد كه نوشته بود: «مردى از خاندان حسین(ع) را زنده مگذارید». حتى نوشته ‏اند عبیدالله براى دستگیرى و تحویل امام زین‏ العابدین و تحویل او به مأموران پسر زیاد، جایزه قرار داد.

على‏ بن‏ الحسین(ع) در سرزنش مردم شهر كوفه چنین فرمود:

مردم، آنكه مرا مى‏ شناسد، مى ‏شناسد. آنكه مرا نمى ‏شناسد خود را به او مى ‏شناسانم. من على، فرزند حسین، فرزند على‏ بن ‏ابیطالبم. من پسر آنم كه حرمتش را در هم شكستند و نعمت و مال او را به غارت بردند و خاندان وى را اسیر كردند. من پسر آنم كه در كنار نهر فرات سر بریدند، در حالى كه نه به كسى ستم كرده و نه با كسى مكرى به كاربرده بود. من پسر آنم كه او را از قفا سر بریدند و این مرا فخرى بزرگ است.

مردم آیا شما به پدرم نامه ننوشتید؟ و با او بیعت نكردید؟ و پیمان نبستید؟ و فریبش ندادید؟ و به پیكار او برنخاستید؟ چه زشت‏كارانید و چه بداندیشه و كردارید. اگر رسول خدا به شما بگوید: فرزندان من را كشتید! و حرمت مرا در هم شكستید! شما از امت من نیستید، به چه رویى به او خواهید نگریست؟

سخنان امام سجاد(ع) تحولى شگفت در كوفیان ایجاد كرد و از هر سو بانگ گریه برخاست. مردم یكدیگر را سرزنش كردند. سپس على ‏بن‏ الحسین(ع) بر این نكته تأكید كرد كه سیرت ما باید چون سیرت رسول خدا باشد كه نیكوترین سیرت است. مردم كوفه كه مجذوب سخنان حماسى و مخلصانه سید ساجدان قرار گرفته بودند، فریاد برآوردند كه ما فرمانبردار توایم و از تو نمى ‏بریم و با هر كس كه گویى پیكار مى ‏كنیم و با آنكه خواهى در آشتى به سر مى ‏بریم! یزید را مى ‏گیریم و از ستمكاران بر تو بیزاریم.

امام على ‏بن ‏الحسین(ع) از موضع سست كوفیان آشنا بود فرمود:

هیهات! اى فریبكاران دغل باز، اى اسیران شهوت و آز. مى ‏خواهید با من هم كارى كنید كه با پدرانم كردید؟ نه به خدا. هنوز زخمى كه زده‏ اید خون فشان است و سینه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان است. تلخى این غمها گلوگیر و اندوه من تسكین‏ ناپذیر است. از شما مى‏ خواهم نه با ما باشید نه بر ما.

اولین رویارویى و برخورد زین ‏العابدین(ع) با حاكمان اموى پس از واقعه كربلا، برخورد و گفتگوى امام با پسر زیاد حاكم خیره سر كوفه بود. وقتى اسیران آل محمد(ص) را وارد كاخ ابن ‏زیاد نمودند، عبیدالله بن ‏زیاد از نام او پرسید. فرمود من على فرزند حسینم. ابن ‏زیاد گفت: مگر خداوند على ‏بن‏ الحسین را نكشت؟ امام على(ع) فرمود: برادرى داشتم كه مردم او را كشتند. پس زیاد گفت: خداوند او كشت، امام(ع) فرمود: «اللَّه یتوفى الانفس حین موتها». استدلال امام(ع) اشاره به این بوده كه آنها برادرش را كشتند و خداوند او را قبض روح كرد.

ابن ‏زیاد كه مست غرور و كینه بود از این حركت استدلالى سیّد عارفان درمانده گشت و سخت خشم گرفت و دستور داد تا او را بكشند. این منطق آنان بود كه هر كس در مقابل آنان با شجاعت به افكار و پندارهاى نارواى آنان پاسخ گوید و نقد كند، تهدید به مرگ شود. ولى پسر مرجانه مى ‏بایست دریابد كه على ‏بن ‏الحسین(ع) چونان بزدلان كوفى نبود كه با یك خروش، خویش را ببازد. او با قاطعیت و شجاعت تمام در پاسخ ابن زیاد فرمود:

«أبالقتل تُهِدّدنى؟ أما علمت انّ القتلَ لَنا عادةً و كرامتنا الشَّهادة»؛

آیا من را از مرگ مى ‏ترسانى؟ مگر نمى ‏دانى شهادت میراث كرامت و افتخار ماست.

آنگاه ابن زیاد رو به حضرت زینب (س) كرده و گفت: سپاس خدا را كه رسوایتان كرد، شما را كشت و ادعایتان را تكذیب كرد.
زیـنـب (س) فـرمـود: سـپاس خدا را كه ما را به وسیله پیامبرش محمد(ص) گرامى داشت و از پلیدى پاك كرد، تنها فاسق است كه رسوا مى شود و فاجر است كه تكذیب مى شود.
گفت: چگونه دیدى كارى را كه خدا با برادر و خاندانت كرد؟
حضرت فـرمـود: من جز زیبایى ندیدم، آنها كسانى بودند كه خدا شهادت را برایشان مقدر كرده بود و آنها هم به قتلگاه خویش آمدند، به زودى خدا ترا با آنها در یك جا جمع خواهد كرد و به محاكمه خواهد كشید، ببین آنگاه پیروزى از آن كیست، مادرت به عزایت بنشیند پسر مرجانه!
ابن زیاد از خشم شعله ور شد، چنانكه گویى قصد جانش را دارد. عمرو بن حریث گفت: اى امیر! این زن است به خاطر گفته هایش نباید مؤاخذه شود.
ابن زیاد گفت: با كشتن حسین و عاصیان متمرد خاندانت، خدا قلبم را شفا داد.
زیـنـب دلـش شـكـسـت و گـریـسـت فرمود: به جان خودم، بزرگم را كشتى، خاندانم را اسیر كردى، شاخه هایم را شكستى و ریشه ام را بریدى، آرى اگر شفاى تو در این است شفا گرفته اى.

نكته مهمى كه در این گفتگوها به چشم مى ‏خورد، اولاً قاطعیت و شجاعت و روحیه شهادت‏ طلبى این دو بزرگوار است و دیگر آگاهى كامل امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) به نوع پشتوانه فكرى حكومت امویان در جوامع بشرى. حكومت‏ها هر اندازه كه توانمند و مقتدر باشند، بى‏ شك نیازمند پشتوانه فلسفى و عقیدتى ‏اند تا تكیه گاه نظام سیاسى و اقتصادى آنان بوده و توجیه گر رفتار و مواضع آنها باشد. این پشتوانه فكرى بر حسب تفاوت جامعه ‏ها مختلف است. بنى ‏امیه نیز براى تخدیر افكار مردم و رام ساختن آنان شگردهاى زیادى داشتند كه یكى از راهكارهاى اساسى آنان جبرگرایى بود. در برابر هر كارى تلقین مى‏ نمودند كه این كار خدا بود كه اینگونه شد و اگر مصلحت خدایى ایجاب نمى ‏كرد این گونه نمى ‏شد. و این خود یكى از حربه‏ هاى سیاسى آنان براى ظلم و جنایت بود.

امام على ‏بن ‏الحسین(ع) بهمراه عمه بزرگوار خود به عنوان پیام رسانان كربلای حسینی و با وقوف و آگاهى كامل به این نیرنگ سیاسى امویان، هم در كاخ ابن زیاد و هم در قصر یزید در شام، به مبارزه با این پندار فكرى امویان پرداختند و آن را نشانه رفتند و با استدلال به آیات قرآن آن را مورد حمله قرار دادند.

اسـیـران را بـراى مـدتى كه در تاریخ ضبط نشده در كوفه نگه داشتند در این مدت به دستور ابن زیاد سرهاى شریف شهدا را گاهى بر درگاه كاخ نصب مى كردند و بر روى نى در كوچه هاى كوفه و قبایل اطراف مى چرخاندند.

سپس ابن زیاد ملعون درباره اسیران و سرهاى شهدا از یزید كسب تكلیف كرده بود و یزید به او دستور داده بود اهل بیت رسول خدا (ص) را به شام بفرستد.